شاید پرنده بود که نالید و یک صدا که در افق سرد فریاد زد : خداحافظ ...

این یک واقعیت است که هر آدم که به دنیا می آید زندگینامه ای دارد با یک مشت اتفاقات قراردادی و خیلی معمولی و حرف زدن از آن بی فایده است . پس فروغ فرخزاد اینگونه آمد :


یک پنجره برای من کافیست

من از دیار عروسکها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

از سالهای رشد حروف پریده رنگ الفبا

در پشت میزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف ـ سنگ ـ را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند

تنهایی انسان و دلهره ی زوال کم کم جانمایه اشعار او می شود یعنی از وقتی شعر برایش جدی می شود  . او شعر می گوید چون از منظر او کار هنری یک جور تلاشی است برای باقی ماندن و یا باقی گذاشتن « خود » و نفی معنی مرگ. 

 کسی به فکر گلها نیست

 کسی به فکر ماهیها نیست

 کسی نمی خواهد

باور کند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

 و حس باغچه انگار

چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده ست

g7usq21v0rpo5pnerfxt.jpg

با اینهمه  این پرنده حسرت روزها و لحظات شیرین از دست رفته را چون دیگر زنان وقتی به آستانه فصل سرد زندگیش می رسد در آهی خلاصه می کند :

همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست

که ترا در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رُستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه کشیدم ؛ آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم 

و سرانجام روزی :

 به مادرم گفتم : « دیگر تمام شد »

گفتم : « همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم »

فروغ هست تا وقتی پرواز هست ؛ تا وقتی که می توان با درخت و آب و آتش پیوند خورد ؛ تا وقتی که می توان آه کشید ... او ثبت شد :

فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم

و هستیم به یک شماره مشخص شد

پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران 

 نگاه کن که  چه برفی می بارد ...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

لینک  یک کلیپ   به مناسبت سالروز پرواز فروغ فرخزاد

 

/ 157 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهديه

من‌ باید از پابیفتم‌ تا ترانه‌ بشکفه‌ ! دل‌ باید خون‌ بشه‌ تا یه‌ عاشقانه‌ بشکفه‌ ! بین‌ِ این‌ همه‌ تَبَرزَن‌ دوباره‌ قَد میکشم‌ ، تا تو هر زخم‌ِ تبر صدتا جوانه‌ بشکفه‌ ! نازنین‌ ! بدون‌ِ تو دنیارُ باور ندارم‌ ! با تو از رمزِ طلسم‌ِ قصه‌ سردرمیارم‌ ! لحظه‌ی‌ سقوط‌ِ من‌ ، دست‌ِ تو مثل‌ِ معجزه‌س‌ ! شب‌ می‌ترسه‌ از خودش‌ وقتی‌ میگم‌ : دوسِت‌ دارم‌ ! اَبروهات‌ کمون‌ِ آرش‌ ، تو چشات‌ هزارتا خورشید ! من‌ُ دلواپسیام‌ُ تنها چشمای‌ تو فهمید ! واسه‌ پیدا کردنت‌ از پُل‌ِ گریه‌ رَد شدم‌ ! لهجه‌ی‌ روزای‌ خاکستری‌ُ بَلَد شدم‌ ! بی‌تو هرجا که‌ میرم‌ سایه‌ها آفتابی‌ میشن‌ ، من‌ مثه‌ رودخونه‌ها اسیرِ دست‌ِ سَد شدم‌ ! نازنین‌ ! هرجا باشی‌ قصه‌نویس‌ِ تو منم‌ ! با عقیق‌ِ چشم‌ تو طلسم‌ِ دیوُ می‌شکنم‌ ! بگو چَن‌تا غزل‌ُ پای‌ تو قربونی‌ کنم‌ ؟ برای‌ طلوع‌ِ تو چَن‌تا شب‌ُ خط‌ بزنم‌ ؟ اَبروهات‌ کمون‌ِ آرش‌ ، تو چشات‌ هزارتا خورشید ! من‌ُ دلواپسیام‌ُ تنها چشمای‌ تو فهمید ! [گل]

مهديه

ترانه‌ یادم‌ نمیاد ، تنها بدون‌ دوسِت‌ دارم‌ ! بدون‌ که‌ با نبودنت‌ ، قدم‌ قدم‌ بَد میارم‌ ! طلسم‌ِ خوشبختی‌ِ من‌ ، چشمای‌ عاشق‌ِ تو بود ! وقتی‌ که‌ بودی‌ میشد از روزای‌ آفتابی‌ سرود ! با تو میشد به‌ ما رسید ! میشد تو رُ نفس‌ کشید ! میشد طلوع‌ِ ممتدُ ، تو آینه‌ی‌ چشم‌ِ تو دید ! ترانه‌ یادم‌ نمیاد ، اما هنوز کنارتم‌ ! تو یارِ من‌ نیستی‌ُ من‌ ، تا تَه‌ِ دنیا یارتم‌ ! میشد با دست‌ِ عاشقت‌ یه‌ سقف‌ِ پُر ستاره‌ ساخت‌ ! پیش‌ِ حضورِ روشنت‌ قافیه‌ ساخت‌ ، قافیه‌ باخت‌ ! با تو میشد به‌ ما رسید ! میشد تو رُ نفس‌ کشید ! میشد طلوع‌ِ ممتدُ ، تو آینه‌ی‌ چشم‌ِ تو دید ! ترانه‌ یادم‌ نمیاد ، اما چشات‌ به‌ یادمه‌ ! خاطره‌ها رُ رَج‌ زدن‌ ، بودن‌ِ من‌ همین‌ دَمه‌ ! ستاره‌ نیس‌ که‌ بشمارم‌ ، خودت‌ باید بیای‌ُ بَس‌ ! با تو میشه‌ ترانه‌ خوند ، تا اوج‌ِ آخرین‌ نفس‌ ! با تو میشه‌ به‌ ما رسید ! میشه‌ تو رُ نفس‌ کشید ! میشه‌ طلوع‌ِ ممتدُ ، تو آینه‌ی‌ چشم‌ِ تو دید ! [گل]

مهديه

گوشی‌ رُ بردار که‌ می‌خوام‌ فاصله‌ رُ گریه‌ کنم‌ ! گوشی‌ رُ بردار ! خسته‌ از بوقای‌ این‌ تلفنم‌ ! گوشی‌ رُ بردار تا بگم‌ خاطره‌هام‌ کهنه‌ شُدن‌ ! نباید این‌جوری‌ می‌شُد ، قصه‌ی‌ عشق‌ِ تو وُ من‌ ! گوشی‌ رُ بردار که‌ بگم‌: تا تَه‌ِ خط‌ خرابتم‌ ! هنوز کنارِ این‌ سکوت‌ منتظرِ جوابتم‌ ! صدای‌ زنگ‌ِ تلفن‌ ، می‌گه‌: من‌ُ یادت‌ میاد ؟ من‌ همونم‌ که‌ عمرم‌ُ چشمای‌ تو داده‌ به‌ باد ! صدای‌ زنگ‌ِ تلفن‌ ، می‌پُرسه‌: سهم‌ِ من‌ کجاس‌ ؟ گناه‌ِ این‌ دربه‌دری‌ به‌ گردن‌ِ کدوم‌ِ ماس‌ ؟ گوشی‌ رُ بردار ! نمی‌خوام‌ باز با خودم‌ حرف‌ بزنم‌ ! تو که‌ می‌دونی‌ این‌وَرِ زَنگای‌ نصفه‌ شب‌ منم‌ ! گوشی‌ رُ بردار تا بگم‌ دلم‌ بازم‌ تنگه‌ بَرات‌ ! بذار هوای‌ خونه‌مون‌ ، تازه‌ شه‌ از رنگ‌ِ صدات‌ ! یه‌ تلفن‌ گریه‌ دارم‌ ! یه‌ عالمه‌ حرف‌ِ حساب‌ ! خودت‌ بگو که‌ این‌ سوال‌ ، تا کی‌ می‌مونه‌ بی‌جواب‌ ؟ صدای‌ زنگ‌ِ تلفن‌ ، می‌گه‌: من‌ُ یادت‌ میاد ؟ من‌ همونم‌ که‌ عمرم‌ُ چشمای‌ تو داده‌ به‌ باد ! صدای‌ زنگ‌ِ تلفن‌ ، می‌پُرسه‌: سهم‌ِ من‌ کجاس‌ ؟ گناه‌ِ این‌ دربه‌دری‌ به‌ گردن‌ِ کدوم‌ِ ماس‌؟ [گل][گل]

مهديه

شب‌ِ بارونی‌ِ تهرون‌ ، شب‌ِ نمناک‌ِ ترانه‌س‌ ! شب‌ِ رگبارِ عزیزِ خاطرات‌ِ عاشقانه‌س‌ ! پرسه‌ی‌ من‌ُ تو با هم‌ ، تو محلّه‌های‌ شِمرون‌ ! نقره‌ریزِ خنده‌ی‌ تو ، زیرِ قطره‌های‌ بارون‌ ! کوچه‌های‌ تنگ‌ِ تجریش‌ ، پرسه‌های‌ خیس‌ِ دَربَند ! رو لب‌ِ تو زنده‌ می‌شُد ، خط‌ِ جادویی‌ِ لبخند ! می‌دویدیم‌ زیرِ بارون‌ ، زنده‌گی‌ تو مُشت‌ِ ما بود ! هَر نگاه‌ِ تو شروع‌ِ یکی‌ از ترانه‌ها بود ! چترِ من‌ ، روسری‌ِ تو ! چترِ تو ، بارونی‌ِ من‌ ! پرسه‌هامون‌ دیدنی‌ بود ، اِی‌ همیشه‌گی‌تَرین‌ زَن‌ ! بی‌تو کوچه‌های‌ تهرون‌ ، لایق‌ِ پرسه‌ زَدَن‌ نیست‌ ! غیر از این‌ سایه‌ی‌ خسته‌ ، کسی‌ همپَرسه‌ی‌ من‌ نیست‌ ! دوتایی‌ دَم‌ می‌گرفتیم‌ ، شعرِ آهنگای‌ دورُ صدای‌ ما تازه‌ می‌کرد ، کوچه‌های‌ سوت‌ُ کورُ وقتی‌ دلگیری‌ُ تنها... بوی‌ موهات‌ زیرِ بارون‌... میون‌ِ این‌ همه‌ کوچه‌... ساحل‌ِ غم‌ِ فریدون‌... اِی‌ سوارِ اسب‌ِ ابلق‌... یه‌ شب‌ِ مهتاب‌ِ فرهاد... واسه‌ تو قدِ یه‌ بَرگم‌... یا فروغی‌ ، شعرِ شیاد... حالا اون‌ محلّه‌ها رُ پَرسه‌ می‌زنم‌ دوباره‌ ! بی‌تو تهرون‌ چه‌ غریبه‌س‌ ، تو دِلم‌ بارون‌ می‌باره‌ ! چترِ من‌ ، روس

مهدیه

واسه‌ فهمیدن‌ِ چشمات‌ ، عمریه‌ تو تب‌ُ تابم‌ ! بسترِ خاطره‌ سرده‌ ، شعله‌وَرشو توی‌ خوابم‌ ! من‌ُ راه‌ بده‌ به‌ چشمات‌ ! بذار از دنیا رهاشم‌ ! بذار از قعرِ سیاهی‌ ، با ستاره‌ همصداشم‌ ! عاشقانه‌ که‌ می‌خندی‌ ، غصه‌ها از اینجا می‌رن‌ ! میدونم‌ پیش‌ِ نگاهت‌ ، این‌ ترانه‌ها حقیرن‌ ! عاشقانه‌ که‌ می‌خندی‌ ، شب‌ می‌شه‌ پُر از ستاره‌ ! با تو سرمای‌ زمستون‌ ، واسه‌ من‌ مثل‌ِ بهاره‌ ! وقتی‌ از هق‌هق‌ِ بارون‌ ، نقطه‌چین‌ِ تن‌ِ شیشه‌ ، یادِ من‌ باش‌ که‌ می‌خونم‌ ، برای‌ تو تا همیشه‌ ! یادِ من‌ باش‌ ! من‌ که‌ دستام‌ ، زیرِ ساطورِ سکوته‌ ! می‌دونم‌ صدتا ترانه‌ ، توی‌ پیچ‌ُ تاب‌ِ موته‌ ! عاشقانه‌ که‌ می‌خندی‌ ، غصه‌ها از اینجا می‌رن‌ ! میدونم‌ پیش‌ِ نگاهت‌ ، این‌ ترانه‌ها حقیرن‌ ! عاشقانه‌ که‌ می‌خندی‌ ، خورشید از سکه‌ میفته‌ ! با تو پُر می‌شه‌ سکوتم‌ از غزل‌های‌ نگفته‌! [گل]

چادرنشین

ای شب از رویای تو رنگین شده... هر کس فروغ رو با یک شعر به یاد می یاره... منم خب این جوری! ممنون که خبر می کنی... آتوسای عزیز...

وصال

با سلام و آرزوی توفیق و تشکر از لطفتان منتظر نقدهای ادبی شما می باشم