هنوز ..........
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸٧ 

هنوز

 

از آرام ِ نگاهت
بر زنجیر ِ نقره‌ی دلدادگی‌ام،
فیروزه می‌چکد...
رنگِ چشم های زنی
که دوستش داری!
زنی
که من نیستم...
زنی که نیست...

 

شعر که تمام می شود ...

 

میانِ این خطوطِ‌ پریشان در هم
به دنبالِ‌ تو می
گردند...
پیدایت نمی
کنند،

هیچ
کجا!

هرگز!
هیچ کس نمی داند
که تو آرام ِ‌ بی انتهای سفیدی های کاغذی وُ
بس
شعر که تمام می شود
تو شروع می شوی

 

دیبا علیخانی

 

دیبا علیخانی هم سن و سال خودمان است و مقیم فرانسه. اگر در گوگل به دنبال نامش بگردید  به دیباعلیخانی دیگری بر می‌خورید که در ایران است و سنش هم بیشتر از این حرف‌ها است و در زمینه حقوق زنان فعالیت می‌کند و ظاهرا هیچ ارتباطی با ادبیات و شعر و شاعری ندارد. < برگرفته از ناتور >

---------------------------------------------------

گفتند فقط مترسک و چوبی بود

چوبی که فقط حکایت خوبی بود

باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد

بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

---------------------------------

 امروزه روا و ناروا مثل همند

  نفرین توو دعای ما مثل همند

  فرقی بین قناری و کرکس نیست

 اینجا همه ی پرنده ها مثل همند

 

رباعیها از بیژن ارژن  متولد ٩ دی ماه ١٣۴٨ در کرمانشاه

 

 

١- داستان اوفلیا  و  یک سیاهه دیگر (والس ) از م.ح .عباسپور  

٢-نیمای بوم نگر  گفتگو با جلیل قیصری شاعر و ادیب برجسته مازندرانی درباره نیما و شعرهایش در هفتان

٣-  زیرپوش داستانی از شیوا ارسطویی در والس به مناسبت یلدا

۴- وَ سال ، شصت و یکِ کُشتنِ حقوقِ بشررمان / تراژدی عاشورایی از مهدی زارعی  

۵- شعری برای  دختر غزه  از فاطمه شمس

 


کلمات کلیدی: