من کیستم ؟!!
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٧ 

نازنین و آرش در سیدنی استرالیا زندگی می کنند و درس می خوانند. آن ها چندی قبل برای بازدید از نمایشگاه هنر امریکای لاتین به موزه ی هنرهای معاصر سیدنی می روند و در یکی از گالری ها، بعد از دیدن تعدادی از مجسمه های یک هنرمند برزیلی، به قابی می رسند که بر پشت آن نوشته شده : "من کیستم..."، نازنین و آرش به تصور دیدن تصویر مجسمه ساز، بوم را دور می زنند اما با عکسی از کتابخانه ی شخصی او روبرو می شوند... که یعنی فضای ذهنی من با تأثیر گرفتن از این ها شکل گرفته است. این تابلو آرش را به صرافت طراحی دوباره ی یک بازی قدیمی اما جذاب می اندازد: باز دیدن کتابخانه، انتخاب ده کتابی که بیشترین تأثیر را بر ما گذاشته اند و شرح این تأثیر برای دیگران با این هدف که به شناخت بیشتری از یک دیگر برسیم و با کتاب های خوبی که هنوز نخوانده ایم آشنا شویم...

به روایت توکا نیستانی

مطلب جالب بود ؛ آنقدر که اجازه درج آنرا در اینجا بگیرم ... شاید کتابهایی که در طول این مدت خوانده ام زیاد باشد اما بعضی از آنها در زندگی من تأثیر گذار بود و منظورم در این پست همان کتابهاست :

1 – سو وشون – بانو سیمین دانشور

اگر بارها و بارها این کتاب را بخوانم باز هم با زری می گریم ؛ برمرگ یوسفی که شبانه دفن شد .

2- دیوید کاپرفیلد – چارلز دیکنز – ترجمه ی مسعود رجب نیا

چارلز دیکنز را با کتاب اولیور تویست و فیلم ارزوهای بزرگ شناختم اما حلاوتی که هنگام خواندن دیوید کاپرفیلد حس کردم چیز دیگری بود

3- سمفونی مردگان – عباس معروفی

اینکه کتابی را بخرم بی پیش زمینه ذهنی از نوع نگارش داستان نویس همیشه پشت مرا لرزانده ؛ اما سمفونی مردگان از همان موومان یکم عباس معروفی را برایم تبدیل به یکی از محبوبترین نویسندگان ایرانی کرد

4 – گزیده اشعار احمد شاملو

شاملو اولین شاعری بود که سپید را به من شناساند و حتی صدای محکم و جذابش هم برایم افتخار آفرین است

5- بیگانه – آلبرکامو – ترجمه ی لیلی گلستان

مورسو نمونه ی انسانهایی است که با هر اتفاقی با بی اعتنایی برخورد می کنند . شخصیت مورسو بی آنکه تلاشی برای نجات خودش از مخمصه ای که در آن افتاده است نماید برایم شگفت انگیز و جالب بود ..!

6- مسخ – فرانتس کافکا – ترجمه ی صادق هدایت

چقدر دلم برای گرگوار سامسا سوخت ... کافکا چه زیبا سرنوشت محتوم مارا به تصویر کشانده بود . همان که تا دیروز تو را دوست داشت ؛ امروز از تو متنفر است . آنکه به تو افتخار می کرد ؛ امروز از وجودت شرمگین ....!

7- بار دیگر شهری که دوست می داشتم – نادر ابراهیمی

بار دیگر مردی که دوست می داشتم خودش را و آثارش را ... بخواب هلیا ! دود چشمانت را آزار می دهد ...

8- قدیس – گابریل گارسیا مارگز

یکی از بهترین مجموعه داستانهایی که از مارکز جمع آوری شده همین کتاب است ... از  تابستان خوش خانم فوربس  و ماریا دس پراسس بیشتر تعریف کنم ... اشکالی که ندارد؟

9- آئورا – کارلوس فوئنتس

اینکه آئورا از اول تو را به یاد آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز می اندازد و بعد چهره عوض می کند تا یک اثر بی همتا شود به کنار و نیمه ی دوم کتاب که با عنوان "چگونه آئورا را نوشتم "ماجرایی جداگانه است ! این کتاب تو را مثل یک مشت زن حرفه ای اول خوب گول می زند و بعد با ضربات حساب شده و سریع تسلیمت می کند .

10- زن فرودگاه فرانکفورت – منیرو روانی پور

در کل داستانهای کوتاه منیروی عزیز را بیشتر از رمانهایش می پسندم و این مجموعه برایم فوق العاده جالب بود

 

٠٠٠حالا بگویید ؛ شما کی هستید ؟

 


کلمات کلیدی: