یک سبز دیگر با تو ...
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٦ 


باران بهار ؛ برگ پیغام تو بود
یا نامه ای از کبوتر بام تو بود
هر قطره حکایتی شگرف از لب تو
هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود

قیصر امین پور (
حیف است که بهاری بیاید نام و یاد تو نباشد ... )



گُلپَر و پونه
فقط همین و هوای خوش،
خندیدنِ قشنگ و
احوالِ خوبِ وقتِ شما به خیر!
برایتان خط و کتاب و آینه آورده‌ام،
آوازهای آشنا،
بوسه‌های خیس،
خواب‌های پُر چراغ،
من قبولتان دارم!
سرانجام روزی زیبا خواهیم شد،
حتی کلماتِ کوچکِ همین کوچه هم می‌فهمند
که پروانه کی از خواب رنگین‌کمان می‌بارد.


لمسِ عیشِ هوا را حس می‌کنید!؟


هی تعادلِ نابه‌سامانِ زندگی ...
چقدر ما
به همین بودنی‌های عجیبِ اطرافمان خندیده‌ایم!



 سید علی صالحی





می نویسم برای تو ... تو که یکسال همراهم بودی و امیدوارم باز هم باشی
سلام همسایه !
پناه همه ی بغضها و خنده های بی دلیل
آمدم فقط بگویم :
کفشهایم به این خانه عادت کرده اند
و دلم گره گیر این غزلهاست
دست و دلم نمی رفت به نوشتن از باران
وقتی آسمان بغضش را فرو می خورد...
حالا که باز می آیی
برایم یک بغل پر از یاس بیاور
کنار سجاده می گذارم و یک دل سیر می گریم
بد به دلت راه نده !
من در این آسمان
 یک ستاره دارم
که سمت روشنای دریا را
 نشانم می دهد
ترا به باران قسم دیگر با من از رفتن نگو
من دلواپس عزیزترین خاطره ام می شوم
چشمانم را می بندم
غرق در رویای کودکانه
شادی پنهان با هم دویدن در دشتی پر از شقایق ...
مادرم صدایم می کند :
چقدر خیس از خواب گریه بودی !



حالا شناسنامه هامان ممهور به یک سبز دیگر می شود ؛ میل زندگی از دل شکوفه های گیلاس سرمی کشد . سال تلخی بود یا شیرین گذشت نرم ... نرم ... نرم و به روزهای عطر امین الدوله ؛ سایه سار بید و زمزمه نسیم نزدیک می شویم  سبز... سبز ... سبز . پیش داوری نمی کنم که چه طعمی دارد این سال جدید !چه آنقدر به اوراد مقدسی که پای هفت سین زمزمه می کنم و به لطفت معتقدم که فقط می گویم : حَول حالنا اِلی اَحسَنِ الحال

 
آغاز سال ۱۳۸۷ هجری شمسی و عید نوروز برشما مبارک

طلوع خاتم انبیا محمد مصطفی (ص) وهفته وحدت بر تمام مسلمانان جهان تهنیت باد


کودکانه ...  فرهاد  ... یک دنیا خاطره

 


کلمات کلیدی: