به نام يگانه شاعر هستی
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٦ 

وقتی گفتم :

دوستت می دارم

می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنم.

به شهری که در ان

هیچ کس خواندن نمی داند !

شعر می خوانم

در سالنی متروک

و شرابم را در جام کسانی می ریزم

که یارای نوشیدنشان نیست  !

 

 --------------

 

چندان که در سفری

عطرها تو را بهانه می کنند

چون کودکی که دیدن مادر را ....

یک لحظه بیندیش !

عطرها ...

حتی عطرها

دوری غربت را احساس می کنند!

 

-------------- 

 

قول داده ام

هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم !

از این قول در گذر !

چرا که با شنیدن نامت

صبر ایوب را کم دارم

برای فریاد نزدن!

 

نزار قبانی

یغما گلرویی

 

او پیکره ای تنهاست که سادگی و مهربانی به تن می کند.

او بر زانوی طبیعت می نشیند تا الهام فرا رسد؛

و در بلندای سکوت شب

تا نزول روح ؛ در انتظار است.

 

این همان شاعر است

که مردم ؛ در زندگی اش او را نشناختند

و کسی است که چون با این جهان خاکی وداع کرد

و به سوی جایگاهش در اسمان رفت

او را می شناسند.

 

تا کی این مردم در خواب خواهند ماند؟

 

جبران خلیل جبران

محسن نیک بخت

 

ای شاعر ؛ ارواح دلتنگ با نغمه های زيبای تو ارامش می يابند


کلمات کلیدی: