ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ 

خداحافظ...

خداحافظ پرده نشين محفوظ گريه ها

خداحافظ عزيز بوسه های معصوم هفت سالگی

خداحافظ گلم ؛ خوبم ؛ خواهرم

خلاصه هرچه همين هوای هميشه ی عصمت!

خداحافظ ای خواهر بی دليل رفتن ها

خداحافظ...

حالا ديدار ما به نمی دانم ان کجای فراموشی

ديدار ما اصلا به همان حوالی هرچه باداباد

ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده اند.

پس با هر کسی از کسان من از اين ترانه محرمانه سخن مگوی

نمی خواهم ازردگان ساده بی شام و بی چراغ

از اندوه اوقات ما با خبر شوند!

نه...

ديگر فراقی نيست

حالا بگذار باد بيايد

بگذار از قرائت محرمانه نامه ها و روياهامان شاعر شويم

ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده اند

ديدار ما به همان ساعت معلوم دلنشين

تا ديگر ادمی از يک وداع ساده نگريد

تا چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست!

حالا می دانم سلام مرا به اهل هوای هميشه عصمت خواهی رساند.

يادت نرود گلم

به جای من از صميم همين زندگی

سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس!

ديگر سفارشی نيست

تنها ؛ جان تو و جان پرندگانی پربسته يی که دی ماه به ايوان خانه می ايند

خداحافظ !

سيد علی صالحی


کلمات کلیدی: