سالک حقيقت
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٦ 

سر مستی ما مردم هشيار ندانند

                انکار کنان شيوه اين کار ندانند

درصومعه سجاده نشينان مجازی

                  سوز دل  الوده  خمار ندانند

انان که بماندند پس پرده پندار

                 احوال سرا پرده اسرار ندانند

ياران که شبی فرقت ياران نکشيدند

                 اندوه شبان  من  بی يار ندانند

بی يار چه گويم بودم روی به ديوار

                 تا مدعيان از پس  ديوار ندانند

سوز جگر بلبل و دلتنگی غنچه

                برطرف چمن جزگل وگلزارندانند

جمعی که بدين درد گرفتار نگشتند

                درمان  دل  خسته  عطار ندانند

 

عطار شاعری است فيلسوف و عارفی است شاعر. صرفنظر از غزلياتش که اين کمترين روزی تمام  در دريای مواج و متلاطم و بی کرانه ان غواصی نمودم تا شعری را برای بزرگداشت مقام او برگزينم ؛ در مثنويها يش عميق ترين مسائل فلسفی و کلامی به نحوی ظريف و هنر مندانه بيان شده است. سخنان حکيمانه وی چه در صورت و چه در معنی بيان حکمت و تصوف ايرانی در دوره اسلامی از يک سو و ايينه تمام نمای ذوق و ادب فارسی از سوی ديگر است.

منطق الطير که زيرکانه مراحل سلوک از مرحله طلب يعنی نخستين منزل تا اخرين قدم که فقر وفناست را به تصوير می کشد طريق اشنايی من با عطار بود. با مرغان همداستان شدم به راهنمايی هدهد برای رسيدن به کوه قاف و گزينش سيمرغ به پادشاهی وعذرها از مرغان شنيدم و حکايتها از هدهد که مرغان را به يگانگی فرا می خواند تا همدل و همرنگ راه سلوک پيش گيرند و چه زيبا مرغان گويای زبان استعداد و ظهورمرتبه و مقام هر يک از روندگان طريق حقيقت بودند.

بزرگ می داريم عطار نيشابوری را که امروز نيز اشعارش از پس سالها راهنمای عاشقان دل اگاه و پويندگان طريق حقيقت است.


کلمات کلیدی: