زندگی عشق
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥ 

بهار

بيا محبوب من; بياتا بين تپه ها قدم بزنيم

که برفها اب شده ,زندگی از خوابگاهش برخاسته

و بر ماهور و دره ها جاريست.

بيا تا قدم بر جاپای بهار نهيم در مزرعه های دوردست

وقله ها را صعود کنيم تا سبزه زاران و گياهان را الهام دهيم.

طلوع بهاری به جامه خويش زمستان را در هم پيچید

و درختان هلو و پرتقال رافرا گرفت

و چونان عروسان شب قدر ضيافتی به پا کردند.

شاخه های تاک در اغوش کشيدندهر انچه مثل دلدارشان بود

و جويباران بين صخره ها به رقص در امدند

وسرود شادمانی از سرگرفتند

و گل ها ناگهان

چون حباب روی اب از قلب طبيعت بر امدند.

بيا محبوب من;بيا تا اخرين قطرات اشک زمستان را

از جام های نرگس بنوشيم و ارامش دهيم جانهايمان را

با اواز و ترنم پرندگان

و سرگردان شويم از تماشای نسيم مست.

بيا کنار صخره ها بنشينيم , انجا که بنفشه ها پنهانند

بيا شيرينی بوسه را تجربه کنيم


کلمات کلیدی: