احتمال گریستن ما بسیار است !
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ،۱۳۸٧ 

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد

دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

 

نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت

الفبای دلت معنای « نشکن!» را نمی فهمد

 

هزاران بار دیگر هم بگویی « دوستت دارم »

 کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد

 

من ابراهیم عشقم مردم اسماعیل دل هاشان

محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد

 

 

چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر

نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد

 

دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم

فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد

 

 

برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم

کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد

 

 

نجمه زارع / طلوع : 29 آذر 136۱غروب : 31 شهریور 1384 / از کتاب عشق قابیل است

 

بیا برویم روبه روی باد شمال

آن سوی پرچین گریه ها

سرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدم

که بیراهه ی دریا نیست.

دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام

بیا برویم !

آن سوی هرچه حرف و حدیث امروز است

همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی ست

می توانیم بدون تکلم خاطره یی حتی کامل شویم

می توانیم دمی در برابر جهان

به یک واژه ساده قناعت کنیم

من حدس می زنم از آوازِ آن همه سال و ماه

هنوز بیت ساده ای از غربتِ گریه را به یاد آورم

من خودم هستم

بیخود این آینه را رو به روی خاطره مگیر

هیچ اتفاق خاصی  رخ نداده است

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم .

 

سید علی صالحی / منتخبی از کاست نامه ها با صدای ماندگار شکیبایی

 

درگذشت خسرو شکیبایی هنرمند توانای تئاتر ، سینما وتلویزیون بر جامعه ی هنری و دوستداران وی تسلیت باد .


کلمات کلیدی: