يک عاشقانه ارام
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ 

مرو به دور دست ؛ حتی برای یک روز؛

اخر؛ اخر نمی دانم چگونه باید گفت که : روز طولانی ست ؛

و من در انتظار تو خواهم ماند ؛ گویی به ایستگاهی

وقتی قطارها درجای دور دیگر به خواب رفته اند.

 

ترکم مکن ؛ حتی برای یک ساعت ؛

اخر؛ بدین ساعت چکه های پریشانی گرد می ایند ؛

و دودی که پرسه پرسه زنان دنبال خانه می گردد

قلب در به درم را هلاک خواهد کرد.

 

اه ؛ کاشکی پر هیب تو به ساحل هرگز زوال نیابد

اه ؛ کاشکی پلکهای تو هرگز در عدم بال نگشاید ؛

ترکم مکن ؛ حتی برای یک دم ای نازنین ترین ؛

 

اخر بدان دم که تو بس دور رفته ای

پا کشان بر تمام خاک خواهم رفت ؛ پرسان که

ایا باز خواهی گشت؟ یا مرا در استان مرگ ؛

تنها می نهی با خویش؟

پابلو نرودا

ترجمه فواد نظيری


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٦ 

ای خورشید؛

بر دم دروازه ی مغرب ایستاده ای چه کنی؟

چشم انتظار کیستی؟

غروب کن!

بگذار شب بیاید.

بگذار جامه ی سیاهش را بر چهره ی کائنات افکند.

بگذار شب بر سرم باز خیمه زند !

دکتر علی شریعتی

این روزها بوی یاس با ادم حرف می زند.......


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦ 


گفتی که ببر جای دگر خانه ی خود را
اما چه کنم اين دل ِ ديوانه ی خود را

تا غير به هر سو نبرد غصه ی ما را
آتش زده ام حرمت ِ پروانه ی خود را

حتی اگر از سايه ی من هم بگريزی
پرکرده ام از عطر تنت خانه ی خود را

فرداست که از خاک برويد گل "ِ مجنون "
در گوش ِ زمين گفته ام افسانه ی خود را

تابوت ِ دل و تيشه ی فرهاد اگر هم
بردوش نهم خم نکنم شانه ی خود را


شوريده سر ِ زلف دلم حضرت ِ " ليلا"
يکبار ِ دگر قرض بده شانه ی خود را



پيام سيستانی / بهار ۱۳۸۱

شاعران از اسمان همچون اينه جيبی استفاده می کنند .


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦ 

باور کنیم که زبان عضوی حیاتی در زندگی ماست. فکرمی کنم اگر زندگی را بدون گفتن کلامی سپری کنیم بهتر از ان است تا انچه بگوییم که عاری از حضور عشق و روشنایی دل می باشد.

هوشمندی در گزینش کلمات خود هنری است که اغلب نسبت به ان بی توجهیم. چرا باید هر دیداری برایمان سبب رنجی شود وقتی می توانیم قلبمان را به مقدس ترین و درخشانترین عشقی بسپاریم که سزاوار هر روحی است؟ ناکامی در برخوردهای اجتماعی طراوت زندگیمان را از بین خواهد برد.

 

در ذهن هر کلام

        اگر ردپای عشق

          راهی به جایی نبرده است

                        کتابی نخواندنی ست.

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦ 

اکنون کجايی ای خود ديگر من؟

ايا در اين سکوت شب بيداری؟

بگذار نسيم پاک

تپش و مهربانی جاودانه ی قلبم را به تو برساند.

 

کجايی ای ستاره زيبای من؟

تيرگی زندگی مرا در اغوش کشيده

و اندوه بر من چيره گشته است.

لبخندی در فضا بزن؛ که خواهد رسيد و مرا جانی دوباره خواهد داد!

از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمايتم خواهد کرد!

 

کجايی ای محبوب من؟

اه ؛ چه بزرگ است عشق!

و چه بی مقدارم من!

جبران خليل جبران


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦ 

تو اگه پرنده باشی چشای من اسمونه

رازپرکشیدنت روکسی جزمن نمی دونه

واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز

با صدای ساز خسته تر کنم گلوی اواز

من و تو گرچه اسیریم حیفه از غصه بمیریم

بیا تا اخر دنیا بشینیم و پر نگیریم

جای پرزدن زمین نیست توی قلب اسمونه

قصه مرگ و جدایی ,تو کتابا جا می مونه

نگو عمرمون تموم شد

بعد از این دیگه غمی نیست

بیا فردا رو بسازیم

اینکه فرصت کمی نیست

اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز

زنده کن صدای سازو که رسیده وقت اواز

 

مزدا شاهانی


کلمات کلیدی: