زندگی
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٢ 

 

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است .

آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.

 

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا




کلمات کلیدی:
 
تو دیگر تنها نیستی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ،۱۳٩۱ 

تو دیگر تنها نیستی
من هم کم‌کم دارم فراموش می‌شوم.
با این حساب اگر لابه‌لای سلامی سرد
گذشتیم از کنار هم
و نگاه نکردیم
گمان مبر که فراموش کرده‌ایم
خیال کن
که نام و نشان آشناهامان را
کودکانی بازیگوش
سیاه کرده اند - به رسم کودکی
و یا خط خطی شده است
جسم و جان کوچک‌مان از سنگ.
خیال کن که باران تمام این سال‌ها
فقط حافظه‌ی ما را گل آلود کرده است
خیال کن که کوریم
یا کورمان کرده‌اند...
اگر گذشتیم و

نگاهی

نیم نگاهی  

از ما به هم نرسید.

«مسعود امینی(م.روان‌شید)- باران تمام این سال‌ها»


کلمات کلیدی:
 
حیف است سیب را نچیده بمیریم
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠ 

 

سیبی که در نگاه تو می چرخد

آدم را وسوسه می کند

بیا از این جهنم فرار کنیم

 

اندازه ی همین یکی دو سطر فاصله داریم

از تیر رس نگاه این فرشته ها که دور شویم

بهشت که نه

نیمکتی را  نشان تو خواهم داد

که مثل یک گناه تازه

وسوسه انگیز است

 

باید شتاب کنیم

 

اما تو ... باید مواظب موهایت هم باشی

شاخه های این درخت های کنار خیابان

گیره از موی دختران می ربایند

باد هم که نباشد

برای پریشانی این شهر

هزار بهانه پیدا می شود

 

حیف است سیب را نچیده بمیریم

 

حافظ موسوی

 

چه اقبال بلندی دارد کبوتر

وقتی از بلندای برج

تنها عبور باد را می بیند و

سوت کور در کوچه های گیج شهر

 

چه حجم بزرگی دارد شهر

در چشم کبود کرم

و چه لبخندی دارد

آدمک چراغ قرمز

وقتی سبز تمام جاده ها می شود

 

شیدا محمدی

 

 


کلمات کلیدی:
 
پنجشنبه اگر بیایی ...
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٩ 

شده ام آواز کسی که نه بلد بود بخواند

نه می دانست چه بنویسد

از پشت تارهای همان غار و عنکبوت



ببین

از من که نه مانده پیرهن صورتی

نه رقص نازو نسیم

تنها دوبال بلند ابریشمی دور گردنم

که گره خورده کور



گیسویم را که بریدی

بگذارلای قرآن

بلند می شود

می توانی ببافی اش جزء به جزء آیات نساء



ازدنده ی چپ تو هم به دنیا نمی آیم

می خواهم راست مقابل آینه باشم

برهنه



بگو از کجای کار

من دوباره شیطان شده ام؟

 

کبوتر ارشدی

 

پنج شنبه اگر بیایی
آواز رود با تو می آید
قدم به قدم
از همین جا خنک شدم
من تا آخرین پُل
غمگین ترین ماه سال را بر دوش می گیرم
در دست روح سردم یک گل سرخ می روید
بر بستر زخمی احساسم
غزلواره هایم راز می شوند
دریچه را که می گشایم
سوز شامگاه بیگانه در این جنگل ِ جهنم نمی سوزاندم
دلخوشی ام که قطره ای ست
پای بوته ای خُشک می چکانم
عطر آگین می شود.

 

بابک صحرانورد

 

ترانه ای ازThanos_Petrelis

 

 دو پدیده ازنمایشگاه کتاب امسال  آنجا که پنچرگیریها تمام می شوند  و   آویشن قشنگ نیست  ... حیفم آمد که از این دو نویسنده یادی نکنم .

 

انتخاب محبوبترین کتاب سال 87 آخرین مهلت 10 خرداد 89 در اینجا

 


کلمات کلیدی:
 
سلام ای طلوع غزلهای روشن ...
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۸ 

 

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

 

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

 

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی ست

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

 

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

قیصر امین پور  مهر ماه ٧۶

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

                         تکیه داده ام !

 

قیصر امین پور  از کتاب دستور زبان عشق ... یادش گرامی

 

از سیم های لخت به تو خیره می شوند
گنجشک های پر زده از روی برف ها
از پشت پنجره همه ی شهر دیدنی ست
تو رفته ای و پشت سرت مانده حرف ها!
( صدیقه حسینی ) 

 

 

١- شاید زیباترین اشعار این مدت را در  اینجا  و  این خانه  خواندم .... باز می آیی سراغم ؟ 

٢-  اما فراموشی تو /آلزایمر نیست/ که با کمی قرص و اندکی مکث

/بشود به پای اش نشست و ....  ( علیرضا مجابی )

 

٣-گم شدن با من اگه سخته ولی             شک نکن آخر دنیامو ببین...  آقای  مسعود عباسی 

۴- در پایان سفرنامه جامع و زیبای آرش نورآقایی  به دور اروپا خالی از لطف نیست ...

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

 


کلمات کلیدی:
 
داد از غم ......
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۸ 

راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده ست

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده ست

 

در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست

آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست

 

یک عمر زیر پا لگد کردند او را

اکنون که می گیرند روی شانه مرده ست

 

گنجشک ها ! از شانه هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست

 

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن ! پروانه مرده ست

 

فاضل نظری

 

آدم خلیفه ی تنهای خدا

روی زمین است

امپراطوری که گاهی باید برگردد به

آخرین سلاح اش

(( ... و سلاح او گریه است ))

 

 

 

در گذشت سیف الله داد هنرمند متعهد را به تمامی اهالی فرهنگ و هنر و اصحاب قلم تسلیت می گویم .

 

 

 

  یادداشت ابراهیم حاتمی کیا برای سیف الله داد

 

 

 

 

 

در دریای بیکرانی روی موج بودم . دریای عشق ؟ یا بحر علوم ؟ - و شب طوفانی بود . ناصر با من بود . من و ناصر لیسانسهای علم و ادبمان زیر بغلمان بود ، گرچه محیط فضل و آداب نبودیم . کشتی کوچک ما ترک برداشته بود . من و ناصر در دریایی که حتی قعرش ناپدید بود ، دستخوش امواج بودیم .

موج بزرگی کشتی مارا به قعر لایتناهی آب فرستاد . ریق رحمت را سر کشیدیم . مسئله ای را کشف نکردیم . زندگی جاوید نیافتیم .

 

 

 

 

جلال آریان

 

 

 

سرش را بلند کرد . زیر آسمان سرزمینی که اینهمه دوستش داشت ؛ خودش فراموش شده ترین موجودات بود .

وقت حرکت بود . خداحافظ یوسف ، ناصر ، ثریا ، اسماعیل ، درخونگاه ... خداحافظ استاد فصیح ....

 

 

برگرفته از کتابهای ( ثریا در اغما و داستان جاوید )

 

اسماعیل فصیح تولد دوم اسفند 1313 – فوت تابستان 1388

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

 

     لطفا روی عکس کلیک کنید !!

 

 

  به کجا چنین شتابان ؟
 گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
 همه آرزویم اما
 چه کنم که بسته پایم
 به کجا چنین شتابان ؟
 به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
 برسان سلام ما را

 

سفر به خیر استاد شفیعی کدکنی

 

 

حنجره های آسمانی ؛ اثر ملی : همه از خداییم ، به سوی خدا برویم ...

 

 

 ربَّنا

مناجات مثنوی افشاری

 

 


کلمات کلیدی:
 
اما سبز که می شوی ....
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ،۱۳۸٧ 

گاهی باران

کمانچه ی رنگین اش را برمی دارد

برای آفتاب می زند

و آفتاب

دامنش را جمع می کند

با زانوان لختش

به رقص می آید

 

گاهی درخت چنان سبز می شود

که تو بی خود از خود پرواز می کنی

گاهی اما

            چنان آشفته

که تو چون برگی می چرخی و

فرو می افتی

 

گاهی فاخته سراغ از چیزی می گیرد

که هرگز نبوده

                  هرگز نخواهد بود

گاهی اما

زیر تاقی ایمن ایوانی

با سکوتش چنان از چیزی نگهبانی می کند

که انگار

همه

همان بوده است

 

گاهی ستاره ای

                از دور

به چشمکی

             برایت

شادی کوچکی می فرستد و

                      گاه

ماه

می گیرد

 

گاهی انگار در نسیمی

هرچه از دست می رود

 

گاهی انگار در سایه ای

هر چه ای می ماند

بر تکه ی خرد زمینی

 

گاهی ...

         آری

                بهار همین است

که می بینی

 

شهاب مقربین / مجموعه کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم

 

 

«هزار بار
از حوالى گریه گذشتم
یک بار هم نپرسیدى
زیر این همه باران
چه مى کنى
اما سبز که مى شوى
هواى بى باران
آرزو مى کنم
و از خواب سوسن ها
دسته گلى
براى تو مى چینم
ساده تر بگویم
آفتاب را آیینه مى کنم
تا
تو را زیباتر ببینم»

 

 

کریم رجب زاده

 

سبزی دیگر را با تو آغاز می کنم ؛ با تویی که صدای پای بهار را با من به شماره نشستی . این سومین بهار بودن با توست ... عیدت مبارک

1 . پاسخگوی محبت دوستان در روزهای آتی خواهم بود

2. در این سبزترین بهار وبلاگ رباعی  با گلچینی از اشعار دوستان حضور شما را به انتظار نشسته است

3. شاید این روزها بیش از همه یاد و خاطره ی صدای همیشه آشنای  خسرو شکیبایی عزیز که اشعار زیادی با صدای ماندگارش جاودانه شده هوای حوصله ام را ابری می کند ...سایت آدم برفیها  که به روز شده یادش را تازه کرد

 


کلمات کلیدی:
 
باران که بیاید همه عاشق هستند ...
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٧ 

من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید:
باران که بیاید همه عاشق هستند

 

***

 

ما خلوت رخوت زده‌ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی‌خبری‌ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم

 

***

 

تا عشق تو داغ بر جبین می‌ریزد
چشمم همه اشک آتشین می‌ریزد
هجران تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ماه بر زمیـــن می‌ریزد

 

ایرج زبردست

 

 


کلمات کلیدی:
 
هرگز نشد برای ابد باور ِ کسی ...
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٧ 

افتاده است روی ِ زمین پیکر ِ کسی
در خون شناور است تن ِ بی‌سر ِ کسی
«یا نور عین...، یا ولدی...»، گریه می کند
بر پاره‌های پیرهن‌اش مادر ِ کسی
سیلی زدند صورت ِ ماه ِ شکفته را
شلاق خورد بر بدن ِ لاغر ِ کسی-
که کوه پای طاقت او خاک می‌شود
که کوه پای طاقت او...، خواهر ِ کسی-
از نخل‌های سبز ِ عراقی بلندتر
بالا بلند، بیشتر از باور ِ کسی...
بر نیزه می‌برند ستاره، ستاره، ماه

یک کهکشان به روی زمین... نه! سر ِ کسی...
چیزی بگو ستاره‌ی دنباله دار! شب
هرگز نشد برای ابد باور ِ کسی

 

 

 

 

 

 

دستی به محاسن ِ پر از خاک کشید
تسبیح زنان به پای ِ گودال رسید
بر حنجره‌ی غریب ِ قرآن خم شد
با نیت  قربة الی  الله  برید

 

فاطمه حق وردیان برگزیده جایزه ادبی قیصر امین پور

 

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان بر تمامی آزادگان جهان تسلیت باد

 

عاشورا به روایت .......همبغضی؟

 


کلمات کلیدی:
 
هنوز ..........
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸٧ 

هنوز

 

از آرام ِ نگاهت
بر زنجیر ِ نقره‌ی دلدادگی‌ام،
فیروزه می‌چکد...
رنگِ چشم های زنی
که دوستش داری!
زنی
که من نیستم...
زنی که نیست...

 

شعر که تمام می شود ...

 

میانِ این خطوطِ‌ پریشان در هم
به دنبالِ‌ تو می
گردند...
پیدایت نمی
کنند،

هیچ
کجا!

هرگز!
هیچ کس نمی داند
که تو آرام ِ‌ بی انتهای سفیدی های کاغذی وُ
بس
شعر که تمام می شود
تو شروع می شوی

 

دیبا علیخانی

 

دیبا علیخانی هم سن و سال خودمان است و مقیم فرانسه. اگر در گوگل به دنبال نامش بگردید  به دیباعلیخانی دیگری بر می‌خورید که در ایران است و سنش هم بیشتر از این حرف‌ها است و در زمینه حقوق زنان فعالیت می‌کند و ظاهرا هیچ ارتباطی با ادبیات و شعر و شاعری ندارد. < برگرفته از ناتور >

---------------------------------------------------

گفتند فقط مترسک و چوبی بود

چوبی که فقط حکایت خوبی بود

باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد

بر سینه ی او مسیح مصلوبی بود

---------------------------------

 امروزه روا و ناروا مثل همند

  نفرین توو دعای ما مثل همند

  فرقی بین قناری و کرکس نیست

 اینجا همه ی پرنده ها مثل همند

 

رباعیها از بیژن ارژن  متولد ٩ دی ماه ١٣۴٨ در کرمانشاه

 

 

١- داستان اوفلیا  و  یک سیاهه دیگر (والس ) از م.ح .عباسپور  

٢-نیمای بوم نگر  گفتگو با جلیل قیصری شاعر و ادیب برجسته مازندرانی درباره نیما و شعرهایش در هفتان

٣-  زیرپوش داستانی از شیوا ارسطویی در والس به مناسبت یلدا

۴- وَ سال ، شصت و یکِ کُشتنِ حقوقِ بشررمان / تراژدی عاشورایی از مهدی زارعی  

۵- شعری برای  دختر غزه  از فاطمه شمس

 


کلمات کلیدی: